
مناجات و گریز به روضه حضرت علی اصغر علیه السلامتا گناه آمد زمینم زد، دلم را غم گرفتمادری از راه آمد، دست من را هم گرفتروزگاری چشم هایم زمزمی از اشک بوداز دو چشمم اشک را، این معصیت کم کم گرفتتوبه ام توبه نشد، اما تو راهم داده ایبین خوبان خدا، چشم تو من را هم گرفتمطمئنم آدم از گریه به جایی می رسداشک ارثی بود که ذریه ی آدم گرفتمن به شوق دیدن روی تو ای حسن تماممرگ را در لحظه ی مردن بغل خواهم گرفتدست شستم از همه دنیا و دل بستم به تودست عباس آمد و روی سرم پرچم گرفتگم نخواهد کرد راه بندگی را هر کسییک ن...
ادامه مطلب
نوشته اند مقاتل که بی هوا خوردهنوشته اند میان سر و صدا خوردهنوشته اند که تیرش خطا نمی رفتهنوشته اند اثر کرده هر کجا خوردهگلوی اصغر و قلب رباب و جان پدرسه شعبه آمده و ناگهان سه جا خوردهو با حساب قد و قامت علی اصغر سه شعبه نه، که سه تا زخمِ نیزه را خوردهنوشته اند میان کلام آقا زدحساب کن پدر او چقدر جا خوردهچه کرد با تن شش ماهه اش نمی دانمفقط بدان همه دیدند، بچه تا خوردهحساب کن دو سه تا قطره آب هم بس بودبرای طفلکِ عطشانِ شیر ناخوردهیکی به روی عبا، این یکی به زیر عباغم حسین گره با دو تا عبا خوردهـــ...
ادامه مطلب
شعر مناجات با امام حسین(ع)ما در این درگاه دنبال مقامی نیستیمما پی چیزی به غیر از این غلامی نیستیمبا تو ما را می شناسند ای کریم مهربانبی تو ما نزد کسی اصلا گرامی نیستیمما کبوترهای جلد کنج باب القبله ایمخاک درگاهیم ما، دنبال بامی نیستیمدست ما پیش کسی جز تو نمی گردد درازدر گدائی پخته ایم و غرق خامی نیستیماز ازل مُهر غلامی علی بر ما زدندما به جز نام علی دنبال نامی نیستیماین دهه یاد لبت ما آب کمتر خورده ایماین دهه ناآشنا با تشنه کامی نیستیمعاقبت از روضه ی روز دهم دق می کنیمدر رفاقت با تو اهل بی مرامی...
ادامه مطلب
مناجات با امام زمان(عج) و گریز به روضهعصر هر جمعه ی دلگیر، تو را می خوانددم به دم کوچه ی تقدیر تو را می خواندمادری چشم به راه است بیایی از راهکنج خانه پدری پیر تو را می خواندندبه ها اشک شد و از تو نیامد خبریقطره ی اشک سرازیر تو را می خواندعالمی منتظر جلوه ی مولایی توستهر نفس قبضه ی شمشیر تو را می خواندننگ بر ما چو ببندیم به غیر از تو امیدصبح و شب عرصه ی تدبیر تو را می خواندیازده قرن گذشت از غم تنهایی تودل وامانده ی ما دیر تو را می خواندمادری پشت در خانه صدایت می کردمادری خسته... زمین گیر تو را م...
ادامه مطلب
مناجات با خداگریز به روضه حضرت عباس علیه السلامبیدارم و اما دل بیدار ندارمدر توشه به جز این دل بیمار ندارمگفتی که بیا توبه کن و بنده ی من باشصد حیف که من گوش بدهکار ندارمصد بار به رویم در این خانه گشودیاما من بیچاره به تو کار ندارماین چشم خطاکار شده مایه ی خجلتدر روضه دگر چشم گهربار ندارماین بار ضرر کن، بخر این عبد گدا رامن جز تو در این شهر، خریدار ندارممن در دو جهان دل به علی داده ام و بسجز با علی و آل علی کار ندارممی سوزم از این سوز که سربار حسینمسربار شدم، همت عیّار ندارممی سوزم از این روضه ک...
ادامه مطلب
چند روزی شده که مادر ما بیمار استبین بستر بدن بی رمقش تب دار استخواب در پلک ترش نیست، خودم دیدم کهسر شب تا سحر از درد کمر بیدار استرنگ در چهره ندارد، به جز آن جای کبودروی زرد است و پر از غصه و حالش زا...
ادامه مطلب
شعر روضه از زبان مولا در وداع با حضرت زهرا سلام الله علیها ای کوثر علی چِقَدَر زود می رویبال و پر علی چقدر زود می روی بعد از نبی دلم به تو خوش بود فاطمههم سنگر علی چقدر زود می روی ای تکیه گاه زندگی حی...
ادامه مطلب
باران شروع شد، همه جا را صدا گرفتپس کوچه های قلب محمد صفا گرفتنوری وزید در وسط کوچه های شهرعطری شبیه سیب بهشت خدا گرفتگل کرد روی فاطمه بر روی مصطفیجبریل روی دستِ قنوتش دعا گرفتآرامشی به وسعت دریای ماد...
ادامه مطلب
السلام علی الحسین نانی برای ما به نوایت درست کندردی برای ما به دوایت درست کن از بیرق عزای تو تا نور می رسیمما را به لطف شال عزایت درست کن جنس خراب این دل ما با تو جور نیستما را برای درک صدایت درست کن ده ماهِ سال حال دل ما خراب بودما را در این دو ماه عزایت درست کن این چشم های خشک و دلِ سنگ و خسته رابا یک نسیم کرببلایت درست کن این آبرو که رفته ز ما پیش فاطمهدستم به ریشه های عبایت، درست کن با ما چه ک...
ادامه مطلب
کیست این مرد که اوصاف پیمبر دارد از قدم تا به سرش هیبت حیدر دارد بی عصا آمده و حضرت موسی شده است ریشه در سلسله ی حضرت جعفر دارد بی سبب نیست اگر حاجت ما را داده به لبش زمزمه ی سوره ی کوثر دارد دلم از سوز غمش در تب و تاب افتاده دلم از سوز غمش داغ مکرّر دارد چند وقتی است که دنبال اجل می گردد کنج زندان بلا روضه ی مادر دارد چند وقتی است تنش سخت به هم ریخته است اینقَدَر زخم، روی پیکر لاغر دارد از روی تخته ی در، پیکر او بردارید چند تا خاطره ی سوخته از در دارد با عبا زود بپیچید به هم پایش را اینکه اینگو...
ادامه مطلب
درد و درمان ما امام رضاستراحت جان ما امام رضاستما غلامان حضرتش هستیمشاه و سلطان ما امام رضاست گرچه سلمان او نشد باشیمعشق و ایمان ما امام رضاستجان نوکر چه قابلی داردجان و جانان ما امام رضاستآیه آیه کلام او نور استتلو قرآن ما امام رضاستجان ایران ماست معصومهقلب ایران ما امام رضاستقول داده به داد ما برسدمرگ آسان ما امام رضاست کاش آن لحظه ها رضا برسدوقت مردن به داد ما برسد بندگی بی بلا نمی چسبدعاشقی بی خدا نمی چسبدنیمه شب بی دعا و ذکر و نمازنیمه شب بی بکا نمی چسبدبه همان مهربانی اش، به خدازندگی بی رض...
ادامه مطلب
راهی کربلا دل شیدا نمی شود این نامه جز به دست تو امضا نمی شود من با نسیم پرچم تو زنده ام حسین این زندگی بدون تو آقا نمی شود با تو همیشه آبرویم حفظ می شود هر کس که شد گدای تو رسوا نمی شود بی مزد از درِ تو گدا برنگشته است دیگر کسی شبیه تو پیدا نمی شود نعم الامیر دست مرا زودتر بگیر خورده زمین که بی تو ز جا پا نمی شود خیلی دلم گرفته شبیه غروب شهر بی گریه بر غمت دل ما وا نمی شود اصلا خودت بگو که به دردی نمی خورد چشمی که در عزای تو دریا نمی شود تکیه زدی به نیزه غربت در آن مصاف دیگر کسی شبیه تو تنها نم...
ادامه مطلب
گاهی مسیر رود هموار و هماهنگ استگاهی مسیر از لابلای صخره یا سنگ استگاهی برای پر زدن دروازه ای باز استگاهی مسیرت از میان معبری تنگ استهم اسب آماده است هم این جاده، بسم اللههر کس که مرد رزم در میدان این جنگ استما را هراسی نیست از تهدید یا تحریمدر مکتب ما صلح با خونخوارها ننگ استما جان به کف داریم در راه خدا، آریغفلت نباید کرد این تأثیر فرهنگ استما را ملالی نیست از زخم زبان ها چونسهم سری که رفت روی نیزه ها سنگ استبا خون خود، این را شهیدان یاد ما دادندسرخی خون عاشقان زیباترین رنگ است xa0 وحید محمدی...
ادامه مطلب
بنده ام پس بیشتر من رو به مولا می کنم تشنه هستم پس همیشه رو به دریا می کنم روضه گردم آبرویم را به خوبانت بخر هی خودم را بین خوبان شما جا می کنم در هیاهوی گناه شهر هی گم می شوم من خودم را در میان روضه پیدا می کنم چشم می بندم به سوی تو سلامی می دهم چشم هایم را میان صحن تو وا می کنم بی اراده هر زمان که آب می بینم حسین یاد مشک پاره ی عباس سقا می کنم تا که می گویم حسین زهرا دعایم می کند گریه با غم ناله های اشک زهرا می کنم مادرت یک روز من را کربلایی می کنی حاجتم را من فقط از او تمنّا می کنم وحید محمدی...
ادامه مطلب
منم که زنده نمودم خدا پرستی را منم که شیخ و مرادم تمام هستی را منم که زنده نمودم علوم قرآن را کشانده ام به تماشا بهشت ایمان را منم که زنده نمودم قیام جدّم را منم که زنده نگه داشتم محرّم را در اوج عرش مقامی رفیع دارم من و غربتی چو غروب بقیع دارم من منم که سنگ مزارم پر کبوترهاست منم که زائر تنهای هر شبم زهراست منم که در نفسم عطر کربلا جاری است شمیم غربت من در دل منا جاری است هزار حرف نگفته میان دل دارم هزار درد نهفته میان دل دارم هزار حرف نگفته ز ماجرای حسین چقدر روضه گرفتم فقط برای حسین هزار حرف ...
ادامه مطلب