
مناجات و گریز به روضه حضرت زهرا(س)در روضه ایم و روضه ی رضوان گدای ماستاینجا دعای حضرت زهرا برای ماستحالا که فرصت است غنیمت شمار عمرفردا به زیر سردی این خاک جای ماست*دردم نهفته به ز طبیبان مدعی*گردِ عبای حضرت جانان دوای ماست*آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند*یک گوشه چشمشان به خدا کیمیای ماستاین اشک، رحمتی است که از عرش می رسداین چاه زمزمی است که در چشم های ماستاینجا میان عرش خدا سیر می کنیمبالا نشسته ایم و جهان زیر پای ماستاین اشک ها همیشه گره باز می کنندگریه برای فاطمه مشکل گشای ماستما عهد بسته ا...
ادامه مطلب
آورده ای دوباره بدهکارمان کنیفکری به حال غم زده و زارمان کنیاینجور که دوباره به ما راه می دهیاصلا بعید نیست طلبکارمان کنیبا اینکه ما به دست تو پرونده داشتیمیک دم نخواستی تو خدا، خارمان کنیتو مهربان ترینی و اصلا نمی شودبا آتشِ جهنمت، آزارمان کنیما را زمین زده است گناهان بی شمارباید که فکرِ این دل بیمارمان کنیمن آمدم دوباره رفیقت شوم خدالطفی اگر کنی تو و بیدارمان کنیاین چشم ها که بوی شهادت نمی دهدتا...
ادامه مطلب
برای شب لیلة الرغائببا غلام رو سیاه، ای یار خوبی می کنیبا نمک نشناس ها هر بار خوبی می کنیبا بدی و بی وفایی ها تو می سازی فقطاین بدی را می کنی انکار، خوبی می کنیمن گرفتار دل بیمارم و حالم بد استتو پرستاری و با بیمار خوبی می کنیروز و شب با اینکه من، ای مهربانِ من، تو رامی دهم با هر گناه آزار، خوبی می کنیبنده ات را آب کردی اینقَدَر خوبی نکنمی شوم گستاخ تر، هر بار خوبی می کنیکوچه گردم، می کنم بازارتان را گرم تربین مردم می زنم هی جار ...، خوبی می کنیآمدم امشب به من حال مناجاتی دهیمن شنیدم با دل بید...
ادامه مطلب
آورده ای دوباره بدهکارمان کنیفکری به حال غم زده و زارمان کنیاینجور که دوباره به ما راه می دهیاصلا بعید نیست طلبکارمان کنیبا اینکه ما به دست تو پرونده داشتیمیک دم نخواستی تو خدا، خارمان کنیتو مهربان ترینی و اصلا نمی شودبا آتشِ جهنمت، آزارمان کنیما را زمین زده است گناهان بی شمارباید که فکرِ این دل بیمارمان کنیمن آمدم دوباره رفیقت شوم خدالطفی اگر کنی تو و بیدارمان کنیاین چشم ها که بوی شهادت نمی دهدتا با شهید کرببلا یارمان کنیبا گریه های فاطمه ات گریه می کنیمتا روضه خوان روضه دیوارمان کنیآتش گرفته ا...
ادامه مطلب
بنده ام پس بیشتر من رو به مولا می کنم تشنه هستم پس همیشه رو به دریا می کنم روضه گردم آبرویم را به خوبانت بخر هی خودم را بین خوبان شما جا می کنم در هیاهوی گناه شهر هی گم می شوم من خودم را در میان روضه پیدا می کنم چشم می بندم به سوی تو سلامی می دهم چشم هایم را میان صحن تو وا می کنم بی اراده هر زمان که آب می بینم حسین یاد مشک پاره ی عباس سقا می کنم تا که می گویم حسین زهرا دعایم می کند گریه با غم ناله های اشک زهرا می کنم مادرت یک روز من را کربلایی می کنی حاجتم را من فقط از او تمنّا می کنم وحید محمدی...
ادامه مطلب