
دیدی چٍقدَر زدند من را؟ در کلّ سفر زدند من راهر وقت شکست چوبٍ نیزهبا تیر و سپر زدند من رابابا، جلوی رباب عمداًبا تیرِ سه پر زدند من رادارم اثری ز تازیانهبر کتف و کمر... زدند من رایک زجر بسم نبود انگارهفتاد نفر زدند من راما بعد تو خواب هم نداریمشب تا به سحر زدند من رادور و بر ما شلوغ کردنددر بین گذر زدند من راپهلوم شکست لحظه ای کهبر کوبه ی در زدند من راصد بار به سنگِ روی دیواربا صورت و سر زدند من رادیدند یتیمم و اسیرمدختر وَ پسر زدند من راگهگاه برام گریه کردندبا دیده ی تر زدند من رابدجور دلم شکست...
ادامه مطلب
هزار مرتبه شکر خدا که شیعه شدیم به سینه مُهر ولای علی نشانه زدیم غلام خانه ی اولاد مصطفی هستیم و دل به ریشه ی خاکی چادری بستیم، که گفته اید دو عالم گدای مادر ماست که خلق عالم و آدم برای مادر ماست به ل...
ادامه مطلب