
از غصه ی این فاصله بگذار نگویماز غربت این قافله بگذار نگویماز شمر نگو تو، به تلافیش پدر جاناز چشم بد حرمله بگذار نگویماز قصه ی این صورت زخمی که نگفتیاز قصه ی این آبله بگذار نگویممن پیر شدم جان تو آن دم که به پا شددور سر تو هلهله... بگذار نگویمافتاد به بازارِ غلامان و کنیزانروزی گذر قافله... بگذار نگویماز بابت این د...
ادامه مطلب
از من نخواه با تو نباشم دقیقه ای دق می کنم بدون محرّم دقیقه ای بگذار کنج روضه کنارت نفس زنم شادی همیشه هست ولی غم دقیقه ای من حاضرم که هستی خود را عوض کنم با سایه سار بیرق و پرچم دقیقه ای واللهِ یا حسین ، برابر نمی شود شش گوشه ی تو با همه عالم دقیقه ای اصلا چه می شود که بخوانی کنار خود مثل زهیرِ خسته، مراهم دقیقه ای (جانانی و اشاره ی جانانم آرزوست) ما را کنید مُحرم و مَحرم دقیقه ای بر باد رفت...
ادامه مطلب